Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-settings.php on line 472

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-settings.php on line 487

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-settings.php on line 494

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-settings.php on line 530

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-includes/cache.php on line 103

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-includes/query.php on line 21

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-includes/theme.php on line 623

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-content/plugins/backupwordpress/Archive.php on line 365

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-content/plugins/backupwordpress/PEAR.php on line 573

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-content/plugins/backupwordpress/PEAR.php on line 576

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-content/plugins/backupwordpress/Type.php on line 105

Deprecated: Assigning the return value of new by reference is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-content/plugins/backupwordpress/Type.php on line 301

Deprecated: Function eregi() is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-content/plugins/backupwordpress/backupwordpress.php on line 59

Deprecated: Function eregi() is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-content/plugins/backupwordpress/backupwordpress.php on line 59

Deprecated: Function eregi() is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-content/plugins/backupwordpress/backupwordpress.php on line 86

Deprecated: Function eregi() is deprecated in /home/mindmoto/public_html/Mind/wp-content/plugins/backupwordpress/backupwordpress.php on line 86
MindMotor » داستان

 
»
ک
ل
ي
ک

ک
ن
ی
د
«
داستان بدون عنوان / باربد جزنی

    دانلود نسخه‌ی پی‌دی‌اف

    هر چه قدر هم در مورد مرزهای اتاقی که در آن سکنی گزیده‌ای حساسیت به خرج دهی باز هم گاهی اوقات انگیزه‌هایی موجب میشود تا به این مرزها خیانت شود و در راستای همین انگیزه‌ها ورود افرادی به داخل اتاق توجیه می‌گردد. می‌توان قضیه را اینطور شروع کرد که در حال ماساژ دادن [...]


    ادامه دارد
ایستگاه پنجم / داستانی از بهمن محمدی

    دریافت نسخه آکروبات

    هدفون توی گوش‌، داخلِ محفظه‌ی گنده‌یِ قرمز رنگِ فلزی‌ای هستم که اسم‌اش را اتوبوس گذاشته‌اند. سرِ پام و گیر کرده‌ام وسطِ ازدحامی که سرِپاهای اغلب بی‌سر و پا درست کرده‌اند. سخت است جابه‌جا شدن. یک موسیقی‌ِ خوب توی سرم می‌کوبد. برای این‌که توی بردنِ نامِ برگزیده‌هایم تبعیض نشود، ترجیح می‌دهم اسم‌اش را نبرم. [...]


    ادامه دارد
مسکّن / داستانی از ساموئل بکت

    نمی دانم کِی مُردم. همیشه به نظرم رسیده در پیری مُردم، حدود نود سالگی، و چه عمری، بدن من هم همراهی‌اش کرد، سراپا. ولی امشب، تنها در جای خواب سردم، حس می کنم از روز پیرترم، شب، وقتی آسمان با تمام روشنی‌هایش بر سرم ریخت، همانی بود که غالباً از زمان اولین برخوردهایم با زمین سرد به آن خیره شده بودم. از آنجا که امشب هراسان‌تر از آنم که، در انتظار لخته های سرخِ قلب، تکه‌هایی در دیواره‌ی روده‌ی بزرگ، تا قتل بطئیِ پایانی در کاسه‌ی سرم، حمله‌ی نهایی به آخرین ستون‌های استوار، و خوابیدن با اجساد، به صدای پوسیدنم گوش کنم. پس برای خودم قصه‌ای می گویم، سعی می کنم و برای خودم قصه‌ی دیگری می گویم، تا سعی کنم و خودم را آرام کنم. و اینجاست که حس می کنم پیرم، پیر، حتّا پیرتر از روزی که افتادم، کمک خواستم، و رسید. ممکن است بعد از مرگم با این داستان به زندگی برگردم؟ نه، به من نمی آید بعد از مرگم به زندگی برگردم.


    ادامه دارد
طوارقات / داستانی از محمد مهدی نجفی

    دریافت نسخه آکروبات

    بر بالای پله‌ها که می‌ایستم، تصویر خودم را پایین پله‌ها می‌بینم؛ در حالی‌که شقیقه‌ام در برخورد با نبش پله‌ی آخر، از هم شکافته و در خون غرق شده‌ام. در خیابان اتومبیلی نیست که زیرم نگیرد. حتا در توالت ماری کمین کرده است. منتظر است روی سنگ بنشینم تا بیرون بجهد و آلتم را [...]


    ادامه دارد
آبراهه / داستانی از محمد مهدی نجفی

    دریافت نسخه آکروبات

    چهار زن با کتف‌هایی بالدار و دستانی از جنس عاج فیل، نشسته بودند بر گرد آبنمایی بلورین. دو به دو روبه‌روی هم، با گردن‌هایی دراز و کله‌هایی پیش‌آمده، گویی پیش‌ِ رویِ آن‌ها شمعی است که هر چهارتن بر آن می‌دمند تا خاموش شود. با اندک فاصله‌ای از آن‌ها چند مرد جوان در میان [...]


    ادامه دارد
ناگهان از درِ پشتی آمد / داستانی از محمد مهدی نجفی

    دریافت نسخه آکروبات
    ساختمانی را در نظر بگیرید که راهرویی در سرتاسر آن همچون شریان‌های اصلی و فرعی بدن امتداد یافته است. در طول راهرو درهایی کوتاه رو به اتاق‌هایی باز می‌شوند که پنجره‌هایش بلااستثنا مسدود شده‌اند. در یکی از اتاق‌ها مجسمه‌ای است از سنگ مرمرِ نتراشیده، زمخت و بی‌ظرافت، بیانگر کج‌سلیقه‌گی هنرمندش. مجسمه، مردی است [...]


    ادامه دارد
اتوبوس و مسافرش / داستانی از محمد مهدی نجفی

    دریافت نسخه آکروبات

    امروز، کاملن تصادفی و در پی یک استراق سمع اتفاقی، دریافتم کله‌ام یک سوراخ اضافه دارد. این سوراخ با فاصله‌ی کمی از گوش راست، پشت کله‌ام واقع شده است. ابتدا احتمال دادم شاید نوک دسته‌ی عینک موجب این سوراخ شده باشد. اما سوراخ مقداری پایین‌تر از انتهای دسته‌ی عینک قرار داشت و [...]


    ادامه دارد
«بازیافت ناپذیر» و «صعب العبور» با صدای بابک سلیمی زاده

    صعب العبور

    برای دانلود مستقیم فایل صوتی اینجا کلیک کنید یک مگا بایت

    بازیافت ناپذیر

    برای دانلود مستقیم فایل صوتی اینجا کلیک کنید سه مگابایت

    متن آثار
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    صعب العبور
    بازیافت ناپذیر


    ادامه دارد
تیترهای باطله / داستانی از مریم شیخ

     
     
    دریافت نسخه آکروبات

    پیرمردی نسبتا چاق با کلاهی تقریبا ساده، یک وری به گوشه ی در مغازه ی عتیقه فروشی اش تکیه داده است. و شیشه های مغازه پوشیده شده اند از این کلمه: حراج.
    زنی با سینه های نسبتا بزرگ و چشم های تقریبا ریز از پشت مغازه ی نان فروشی اش زل زده است [...]


    ادامه دارد
استادیوم / محمد مهدی نجفی

    دریافت نسخه آکروبات

    تصور کن بیرون آمده‌ای از اداره‌ای که در آن کار می‌کنی و در مسیر خانه‌ات، در همان خیابان همیشگی قدم می‌زنی! یکی با نقاب زیتونی به تو نزدیک می‌شود. گمان می‌کنی او را می‌شناسی یا لااقل پیش از این جایی دیده‌ای. به این فکر می‌کنی که او را قبلن کجا دیده‌ای [...]


    ادامه دارد
بازیافت ناپذیر / بابک سلیمی زاده

     
     
     
     
     
     دریافت نسخه آکروبات
     
     
    راوی این نوشته نمی دانم باید چه کسی باشد و از کدام منظر به وقایعی بنگرد که بی شک در میان وقایع بزرگ روزگار ما، کمترین اهمیت را دارند اما راوی را در میان سطرهای خود گم کردند. بطوری که حین نوشتنِ آن رفته رفته فراموش کردم این وقایع را از چه منظری [...]


    ادامه دارد
جنون تخم مرغی / داستانی از محمد مهدی نجفی

     
     
    جنون تخم مرغی
    (یورش وحشیانه ی بوها)
     
    دریافت نسخه آکروبات 
     

    همیشه، اول از همه، از قاشق و بشقابش شروع می‌شد و در فاصله‌ی بلعیدنِ یک لقمه غذا به تمامی اشیا و جوارح ِ خانه سرایت می‌کرد. بویی که بی‌شک بوی تخم‌مرغ بود. اما بدون شک و شبهه نمی‌توانست خاستگاهش را تخم‌مرغ بداند. یا اگر منشا آن را تخم‌مرغ [...]


    ادامه دارد
مرده است / داستانی از مریم شیخ

     
     
    دریافت نسخه آکروبات
     
    ۱
     
    راوی فریاد زد «نرو نرو». من اما لجباز و بی خیال مسیر را چون راهی همیشگی لگد می کردم. با نزدیک تر شدنم به پله های زیرزمین، راوی، هر چه صدا در حنجره اش بود در گوشهایم خالی کرد: اگر رفتی تا ابد محکومی که به عقب نگاه کنی، تا ابد باید به [...]


    ادامه دارد
خوره گی / داستانی از مریم شیخ

     

    دریافت نسخه آکروبات
     
    در زندگی خوره هایی هست که معلوم نیست چه دردی آنها را به جان آدم انداخته است. امروز در ایستگاه مترو نشسته بودم تا وقتی قطار آمد جلوی آن پرت شوم و بمیرم. اما وقتی در خیالم آدم هایی که پس از مرگم گریه می کردند را شمردم ، منصرف شدم. با احتساب [...]


    ادامه دارد
الجزایر / کتی آکر

    ترجمه: سمانه مرادیانی

     
    دریافت نسخه آکروبات
     
    مجموعه­ای از اوراد، چراکه هیچ چیز دیگری کارگر نیست
    زمین الجزایر در این گنداب امریکا زندگی صورتی­رنگی ست
     
    کُـ.س
    این داستان در سال ۱۹۷۹، درست قبل از انقلاب الجزایر
    آغاز می­شود، شهر سرد و تاریک است…
     
    ۱
    دشمنِ بُـکـُن
     
    من دارم تو را می­کـنـم و تو داری می­آیی تو معمولاً سخت و با درد می­آیی سخت نفس می­کشی [...]


    ادامه دارد
:: کلیه حقوق متعلق به مایند موتور و نویسندگان آن است حلقه فکری :: Designed & Developed by KolahStudio for Mindmotor:: 2007-2010 :: Hosted on Netsazan servers ::