> آن کووت / فمنیست رادیکال آمریکایى که بسیارى از نوشته هاى مربوط به آزادى زنان و سرکوب جنـسى آنان را منتشر کرد. کووت در مهمترین مقاله اش ” اسطوره ى ارگـاسم مهبـلى” انفعال زنان در روانکاوى فروید را نقد کرده و با بیان اینکه عامل ارگـاسم لزوما عمل دخول نیست ، از دگر جنـسگرایى به منزله ى وسیله اى از جانب مردسالارى براى جدا سازى زنان از یکدیگر رمززدایى مى کند. کووت دگر جنـسگرایى را به عنوان یک ” نهاد ” اجتماعى مى شناسد . وظیفه ى این نهاد تلقین خود به عنوان یک امر طبیعى ست که آدرین ریچ آن را ” دگرجنـسگرایى اجبارى” مى نامد. بدین ترتیب او سرکوب جنـسى را جزیى از سرکوب سیاسى معرفى مى کند.
ان کووت در این مقاله ارگـاسم کلیتوریسى را به عنوان تنها منشا لذت جنـسى زنانه تشریح کرده ، اندیشه ى معاصر درباره ى لذت جنـسى را بازتعریف و دگرگون مى سازد. اندیشه ى او بر جنبش زنان امریکا و انگلیس تاثیر فراوانى گذاشت و به آنان نشان داد که آزادى جنـسى زنان = نفى اسطوره ى دخول . ( مایند موتور)
دریافت نسخه ی آکروبات
> اسطوره ی ارگـاسم مهبـلی (۱۹۷۰)
> آن کووت
> ترجمه محمد مهدى نجفى
هر وقت که ارگـاسم زنانه و سرد مزاجى مورد بحث قرار مى گیرند، تضاد غلطى بین ارگـاسم مهبـلى و ارگـاسم کلیتوریسى [= ارگاسم از طریق خروسه، clitoral ] ساخته مى شود. ناتوانى جنسى زنان به طور کلى توسط مردانى که از داشتن ارگـاسم مهبـلى زنان ناکام مانده اند، تعریف شده است. در حقیقت واژن منطقه ى چندان حساسى نیست و براى دست یافتن به ارگـاسم ساخته نشده است. خروسه مرکز حساسیت جنسى است و همان است که معادل مونث ِ آلت رجولیت است.
من فکر مى کنم این مسئله چیزهاى خیلى مهمى را توضیح مى دهد: اول از همه، در حقیقت اصطلاحا میزان سرد مزاجى در میان زنان به طور شگفت انگیزى زیاد است. متخصصان ما به جاى آنکه سرد مزاجى جنس مونث را به غلط در ارتباط با آناتومى زنانه ترسیم کنند، سردمزاجى زنان را به عنوان مشکل روانکاوانه ى زنان شناسایى کردند. زنانى که از آن شکایت داشتند به روانکاوان معرفى مى شدند، بنابراین آن ها ممکن بود “مشکل”شان را بفهمند ـ مشکل آنها معمولا به عنوان یک ناکامى براى تنظیم نقش شان به عنوان زن تشخیص داده مى شد.
واقعیت آناتومى زنانه و پاسخ جنسى داستان متفاوتى را بازمى گوید. گرچه مناطق بسیارى براى برانگیختگى جنسى وجود دارد، اما فقط یک منطقه براى اوج لذت جنسى هست و آن منطقه ى خروسه است. همه ى ارگـاسم ها ضمیمه هایى از احساس آن منطقه اند. تا زمانى که الزاما خروسه به عنوان موقعیت قراردادى جنسى به قدر کافى تحریک نشود ما “سرد مزاج” باقى مى مانیم.
در کنار تحریک جسمانى که دلیل رایج ارگـاسم براى بیشتر مردم است، به طور عمده در فرآیند ذهنى نیز تحریک وجود دارد. براى مثال ممکن است بعضى از زنان در تخیل جنسى یا با انواع فتیش ها [fetish] به ارگـاسم برسند. اما زمانى که تحریک روانکاوانه باشد، ارگـاسم خودش را به صورت فیزیکى ظاهر مى کند. به این صورت، زمانى که دلیل روانکاوانه است، نتیجه هنوز فیزیکى است و ارگـاسم ناچارا در اندام جنسى جاى مى گیرد، که خروسه براى اوج جنسى آماده شود. ممکن است تجربه ى ارگـاسم در درجه ى شدت ـ هم در مکان قرار داده شده و هم در حس و پراکندگى ـ فرق داشته باشد. اما همه ى آن ها ارگـاسم هایى کلیتوریسى هستند.
همه ى این ها به سوالات جالبى راجع به سکـ.س قراردادى و نقش ما در آن منجر مى شوند. مردان اساسا به وسیله ى مالش واژن به ارگـاسم مى رسند نه منطقه ى خروسه، که بیرون است و نمى تواند مالشى را که عمل جنسى ایجاد مى کند، به وجود آورد. به این ترتیب زنان از نظر جنسی، متناسب با آنچه خوشایند مردان است تعریف شده اند. بیولوژى خودمان به طور صحیح مورد بررسى قرار نگرفته است. به جاى آن ما اسطوره اى را پرورانده ایم که زن و ارگـاسم مهبـلى اش ـ ارگـاسمى که در حقیقت وجود ندارد ـ را آزاد کرده است.
آنچه ما باید انجام دهیم بازتعریف میل جنسى مان است. ما باید مفاهیم ” عادى” سکـ.س را رها کنیم و مسیر جدیدى را خلق کنیم که رو به بیان متقابل لذت جنـسى داشته باشد. در حالى که ایده ى لذت متقابل در کتابهاى راهنماى ازدواج، آزادانه تشویق شده است اما نتایج منطقى آن دنبال نشده. ما باید تقاضاى آن را شروع کنیم که اگر موقعیتهاى معین جنسى به عنوان استاندارد معرفى شده اند کمک متقابلى براى ارگـاسم نیست. آن ها دیگر به عنوان استاندارد تعریف نمى شوند . فنون جدید باید استفاده شوند یا ابداع شوند تا جنبه ى سخت گیرانه ى استثمار ِ جنسى فعلى ما را تغییر دهند.
> فروید ـ پدر ارگـاسم مهبـلى
فروید مدعى بود که ارگـاسم کلیتوریسى براى دوره ى بلوغ است. و با بلوغ، وقتى که زنان آمیزش با مردان را شروع مى کنند، باید مرکز ارگـاسم را به واژن انتقال دهند. فرض شد که واژن توانایى تولید ارگـاسمى همانند با خروسه و حتا کامل تر را دارد. بیشتر روى تئورى این مسئله نظرپردازى شد، اما فرضیات اولیه مورد سوال واقع نشد.
براى درک کامل این ابتکار باورنکردنى ، شاید بهتر باشد نخست طرز برخورد کلى فروید راجع به زنان یادآورى شود. Mary Ellman در ” اندیشیدن به زنان ” نتیجه مى گیرد که:
هر چیزى در الطاف بالاى فروید و طرز برخورد ترسناک او نسبت به زنان از فقدان رجولیت آنان مى آید. که تنها در مقاله ى ” روانکاوى زنان ” فروید به صورت آشکارا به مذمت زنان پرداخته که در کارش جنبه ى ضمنى دارند. او سپس براى زنان دست کشیدن از زندگى ذهنى را پیشنهاد مى کند که ممکن است باعث شود در عملکرد جنسى شان اختلال ایجاد کند. وقتى بیمار مورد روانکاوى از جنس مرد است، بررسى کننده رشد ظرفیت هاى مرد را وظیفه خودش قرار مى دهد، اما کار بر روى بیماران زن، به محدودیتهاى جنسى شان تقلیل داده مى شود. Mr. Rieff آن را چنین طرح مى کند: براى فروید ” تحلیل نمى تواند نیروهاى جدید زنان را براى موفقیت و کامیابى تقویت کند، بلکه تنها درس رضایت عقلى را به آن ها آموزش مى دهد.”
این بود احساسات فروید راجع به فرعیت زنان و ارتباط درجه دو نسبت به مردانى که پایه ى تئورى هایش را در جنسیت زنانه تشکیل مى دادند.
به محض این که فروید یک قانون در مورد رفتار جنسى ما پایه گذارى مى کند، مشکل بزرگ سرد مزاجى را در زنان کشف مى کند. توصیه اش براى درمان زن سرد مزاج ، مراقبت و توجه روانکاوانه بود. زنى که از ناکامى روحى اش براى تنظیم نقش “طبیعى”اش به عنوان زن درد مى کشید. Frank S. Caprio پیرو معاصر این عقاید بیان مى کند که :
…هر وقت یک زن نتواند از طریق آمیزش جنسى به ارگـاسم دست پیدا کند، در صورتى که شوهر شریک|جنسی| مناسبى باشد ، و تحریک از طریق خروسه را نسبت به هر چیز دیگرى در فعالیت جنسى ترجیح بدهد، این مى تواند به عنوان درد ِ سرد مزاجى تلقى شود و او به کمک روانکاوانه نیاز دارد. The Se.xually Adequate Female, p.64))
حاصل توضیحات این بود که زنان – با چشم پوشى از حس زنانگى – به مردان حسادت مى ورزند. و این به عنوان یک پدیده ى ضد مردانه شناخته شده بود.
جاى تاکید دارد که فروید تئورى اش را بر پایه ى مطالعه ى آناتومى زن قرار نداد، بلکه تقریبا بر اساس فرضیات اش از زن به عنوان ضمیمه ى درجه دوم مرد و نتیجه اجتماعى و نقش روانکاوانه اش قرار داد. فرویدى ها در تلاش براى دست و پنجه نرم کردن با مشکلات سردمزاجى توده ها، به کارهاى فکرى پرتحرک و مزخرف متوسل شدند. Marie Bonaparte در ” سکـسوالیته ى مونث ” عمل جراحى را براى کمک به بازگرداندن زنان به مسیر حقیقى شان پیشنهاد کرده ، ارتباطى عجیب میان زن ِ فاقد سرد مزاجى و موقعیت خروسه نزدیک واژن کشف کرد :
سپس به ذهن من رسید که آن جا در برخى از زنان، این شکاف بیش از حد بود، و استقرار محکم کلیتوریسى به وسیله ى جراحى ممکن بود یک سازگارى مهبـلی- کلیتوریسى را نتیجه بدهد که امکان دارد در وظیفه ى اروتـیک معمولى مفید باشد. پروفسور Halban از Vienna بیشتر به عنوان یک زیست شناس تا یک جراح به این مشکلات علاقه مند شد و نتیجه کارش یک تکنیک ساده جراحى بود. در این تکنیک، رباط ساسپنسورى خروسه [ رباط بیرونى خروسه] جدا مى شد و خروسه در ساختار زیرین محکم مى گردید. به این ترتیب با نهایتا کاهش لبه ى داخلى فـرج ، آن را در یک موقعیت پایینى کار مى گذاشتند.(p. 148)
بزرگ ترین آسیب در بخش عمل جراحى رخ نمى داد. جایى که فرویدى ها این طرف و آن طرف مى دویدند و مضحکانه سعى مى کردند آناتومى زنانه را براى متناسب با فرضیات بنیادى شان تغییر دهند. آسیب بدتر شامل سلامت روانى زنان مى شد، که یا از سرزنش خود به آرامى رنج مى کشیدند، یا براى یافتن سرکوب پنهان و هولناکى که آنها را از سرنوشت مهبـلى شان دور نگه مى دارد ، نومیدانه گرد ِ روانکاوان جمع مى شدند.
> فقدان مدرک
در ابتدا ممکن است کسى احتمالا ادعا کند که آن ها مناطق ناشناخته و جستجو نشده اند، اما با بررسى دقیق تر مطمئنا امروزه این مسئله درست نیست و در گذشته هم هرگز درست نبوده است. براى مثال مردان فهمیده اند که زنان اغلب از سرد مزاجى در طول آمیزش درد مى کشند. بنابراین مشکل آن جا بود. علاوه بر این در آن جا دلایل روشن بسیارى است. مردان مى دانستند که خروسه اندامى ضرورى براى خود ارضایى زنان بوده و هست، چه در بچه ها و چه در بزرگسالان. همچنین بدیهى است که زنان آن را همان جا که آنها فکر مى کردند تمایلات جنسى شان واقع شده است، آشکار مى ساختند. به نظر مى رسد مردان نیز به طرز مشکوکى از قدرت مربوط به خروسه در طول حال کردن [foreplay] باخبرند، وقتى که آن ها مى خواهند تمایلات شهوانى زنان را بیدار کنند و نرمى لازم را براى تداخل تولید کنند. حال کردن یک مفهوم خلق شده براى اهداف مردانه است، هر چند که براى وضعیت نامطلوب خیلى از زنان نتیجه مى دهد؛ زیرا به محض این که زن برانگیخته شده است، مرد تحریک مهبـلى را جایگزین آن کرده است، در نهایت زن هر دوى آن ها را ترک مى کند در حالى که تحریک شده و ناراضى است.
همچنین مشخص شده است که زنان در طول جراحى به بى حسى احتیاج ندارند، به این ترتیب نشان مى دهد که در حقیقت واژن منطقه ى چندان حساسى نیست.
امروزه با شناخت جامع از آناتومی، با کسانى چون Kelly ، Kinsey و Masters و Johnson، در این موضوع ابهامى وجود ندارد. با این حال بنا به دلایل اجتماعى ، این شناخت همه گیر نشده است. ما در یک جامعه ى مردانه زندگى مى کنیم که خواستار تغییر در نقش زنان نیست.
> مدارک مربوط به آناتومی
به جاى شروع از این که زنان چگونه باید احساس کنند، منطقى به نظر مى رسد که در ابتدا از واقعیتهاى آناتومیک مربوط به خروسه و واژن بیآغازیم.
خروسه معادل کوچکى از آلت رجولیت است، با این استثنا که مجراى ادرار از آن عبور نمى کند. نعـوظ آن همچون نعـوظ مردانه است و کلّه ى خروسه همان نوع ساختار و کارکرد کلّه ى آلت ِ رجولیت را دارد.
C. Lombard Kelly در” احساس جنسى در مردان و زنان متاهل” مى گوید:
کلّه ى خروسه متشکل شده از پوسته اى شق و رق که پوشش سطحى حساسى [epithelium] است که توسط انتهاى عصب هاى مخصوصى درست شده است که به آن سلول هاى عصبى تناسلى [genital corpusdes = سلول هاى عصبى گیرایى حس جنسی] مى گویند. آن ها به طور غیرعادى براى تحریک حساس سازگار شده اند که تحت نظر اوضاع و احوال مناسب روانى به ارگـاسم جنسى منجر مى شوند. هیچ قسمتى از ناحیه ى مولد زنانه چنین اجزایى ندارد. (Pocketbooks; p. 35)
خروسه غیر از لذت جنسى وظیفه ى دیگرى ندارد.
واژن – کارکرد آن وابسته به وظیفه ى تولید مثلى است. عمدتا: ۱) قاعدگى ۲) دریافت آلت رجولیت ۳) گنجایش نگهدارى آب منى ۴) راه زایمان. طبق نظر مدافعان ارگـاسم مهبـلی، داخل واژن مرکز و تولید کننده ى ارگـاسم است، اما:
تقریبا مثل دیگر ساختارهاى درونى بدن، از عصب هاى لامسه ى کمترى برخوردار است. منشا انتودرمال ِ [entodermal] داخلى آستر ِ واژن، آن را شبیه ابتداى روده راست و دیگر قسمت هاى ناحیه ى هاضمه ساخته است. Kinsey, sexual behavior in the Human Female, p. 580))
حتا اهمیت واژن به عنوان مرکز اروتـیک (در مقابل یک مرکز ارگـاسمی) جزیى بوده است.
دیگر مناطق – لبه هاى کوچک داخلى فـرج و دهلیز واژن. این دو منطقه ى حساس مى توانند عامل شروع ارگـاسم کلیتوریسى باشند. زیرا آن ها مى توانند در طول آمیزش جنسى نرمال به طور موثر اما به ندرت تحریک کننده باشند، این نوع تحریک، اندیشه ى نادرستى براى داشتن ارگـاسم مهبـلى است. اما بین مناطقى که مى توانند خروسه را تحریک کنند مهم تشخیص داده شده اند، بدون این که براى خودشان ارگـاسمى داشته باشند یا باعث ارگـاسم در منطقه ى خروسه شوند:
صرف نظر از روش هاى برانگیختگى که براى رساندن فرد به حالت اوج جنسى استفاده شده است، احساس جنسى به وسیله ى سلول هاى عصبى تناسلى بدست آمده و در منطقه اى که در آن واقع شده است توزیع مى شود : در کلّه ى خروسه یا آلت رجولیت. (Kelly, p. 49)
ارگـاسم انگیخته ى روانى – جداى از تمامى تحریکات مستقیم و غیرمستقیم خروسه که بدان اشاره شد ، این سومین راهى است که ممکن است ارگـاسم در آن روى دهد. اگر چه این تحریک ذهنى (کلیتوریسی) است که در آن جا قدرت تخیل، مغز را تحریک مى کند که آن هم باعث شروع تحریک سلول هاى عصبى تناسلى مى شود.
> زنانى که مى گویند ارگـاسم مهبـلى دارند
سردرگمى – بعضى از زنان به دلیل فقدان آگاهى از آناتومى شان ایده اى را باور کرده اند مبنى بر اینکه در طول آمیزش جنسی،ارگـاسم از طریق مهبـل انجام مى شود. این سردرگمى به وسیله ى ترکیبى از دو فاکتور نتیجه شده است. یک، ناکامى در تعیین محل ارگـاسم و دوم، توسط میل انطباق تجربه اش با عقیده ى تعریف شده ى مردانه از هنجار جنسی. با در نظر گرفتن این که زنان مقدار ناچیزى راجع به آناتومى شان مى دانند، به سادگى سردرگم مى شوند.
فریب- اکثریت قریب به اتفاق زنان از این رو به ارگـاسم مهبلى تظاهر مى کنند که مردهایشان آن ها را براى ” ترغیب کردن به این کار” فریب داده اند. یک کتاب جدید پر فروش دانمارکى به عنوان” I Accuse ” نوشته ى Mette Ejlersen دقیقا با مشکلات مرسومى که او آن را “کمدى سکـ.س” نامیده، دست و پنجه نرم کرده است.این کمدى دلایل زیادى دارد. نخست از همه ، مرد براى نگاه داشتن زن، فشار زیادى را متحمل مى شود، زیرا او [مرد] توانایى اش را به عنوان یک شریک جنسى در خطر مى بیند. بنابراین براى این که مرد رنج نکشد ، زن نقش تجویز شده اش را خواهد پذیرفت و لذت وانمود شده را انجام خواهد داد. از میان دیگر زنان دانمارکى ذکر شده، زنانى که سرد مزاجى را رها کرده اند، نسبت به سکـ.س خاموش شده و براى شتاب در عمل جنسى ، به ارگـاسم مهبـلى تظاهر مى کنند. دیگران اعتراف کرده اند که آن ها براى بدست آوردن یک مرد، ارگـاسم مهبـلى را جعل مى کرده اند. در یک مورد ، زن به ارگـاسم مهبـلى تظاهر کرده بود تا مرد را قانع کند که از همسر اولش ( که سرد مزاجى مهبـلى داشت) جدا شود.
در آخر تا زمانى که آشکارا نتوانسته بود به او بگوید که او را از طریق خروسه تحریک کند ، مجبور شد این فریب را ادامه بدهد.
تعداد زیادى از زنان در آغاز براى دریافت حقوق خود در کسب لذت ِ برابر واقعا هراسان بودند، روابطى که در آن ها عمل جنسى را به عنوان مقدمه اى براى منفعت مردان دیده مى شد و لذت زن به عنوان یک لذت اضافه ى افزوده تلقى میشد.
زنان دیگر تنها با خودباورى کافی، از پذیرش عقیده ى مردان مبنى بر این که آن ها براى سرد مزاجى به مراقبت روان کاوانه نیاز دارند، سر باز زدند. آن ها از سرزنش خود اجتناب مى کردند ، اما نمى دانستند این مشکل را که واقعیت روانکاوى راجع به خودشان را نمى دانند چگونه حل کنند. بنابراین آن ها در برزخى عجیب گرفتار مى شدند.
شاید یکى دیگر از نتایج عصبانى کننده و مضر ِِ این ماجرا این بود که به زنانى که از نظر سلامت جنسى بى عیب بودند، آموخته مى شد که سالم نیستند. بنابراین علاوه بر برخوردارى از محرومیت جنسی، آن ها خودشان را سرزنش مى کردند در حالى که مستحق آن نبودند. در پى درمان بودن براى این مشکل، نمى تواند زن را در مسیر بى پایان ازخود بیزارى و عدم اطمینان یارى کند. توسط متخصص اش به او گفته شده است که جز در نقشى که جامعه ى مردانه به او داده – نقش یک زن – نمى تواند کامیاب باشد. او با اطلاعات دروغ حالت تدافعى مى گیرد، به او گفته مى شود بهتر است سعى کند بیشتر زنانه باشد و بیشتر زنانه فکر کند و نسبت به مردان حسادت نداشته باشد. منظور این است که بیشتر سعى کن عزیزم.
> چرا مردان این اسطوره را حفظ مى کنند
۱/ عمل دخول جنسى مقدّم شمرده شده است– واژن زنان بهترین محرک فیزیکى براى آلت رجولیت است، واژن مالش و نرمى لازم را فراهم مى کند. از نقطه نظر کاملا فنى ، این موقعیت بهترین شرایط جسمانى را موجب مى شود، ولو اینکه مرد براى تنوع دیگر موقعیت ها را نیز امتحان کند.
۲/ زن نامعلوم – یکى از عناصر افراطى مردانه، اجتناب یا ناتوانى است از دیدن زنان به عنوان انسان هایى کامل و مستقل. در عوض ، مردان مى خواهند زنان را تنها در قالب منفعتى که به زندگى آنان (مردان) مى رسانند تعریف کنند. تمایلات جنسى یک زن به عنوان خواسته اى مستقل براى تقسیم یکسان در عمل جنسی، در نظر گرفته نشده است: بسیار بیش از اینکه به عنوان یک فرد با تمایلات مستقل در جامعه محسوب شود. به این ترتیب، مهیا کردن ِ آنچه در خور زنان باشد ساده بود. نمونه ى بارزش اینکه جامعه وظیفه ى تحقق خواسته هاى مردانه را داشت و زنان براى تشکیل صدایى مخالف در برابر کارشناسان مردانه سامان نیافته بودند.
۳/ آلت رجولیت به عنوان نماد نرینگی– مردان زندگى شان را عمدتا با اصطلاحاتى از نرینگى تعریف مى کنند، این نمونه اى فراگیر از ترفیع ِ خود است. منظور این است که در یک جامعه ى هر چقدر هم همگن (در غیاب تفاوت هاى نژادی، قومى و اقتصادی) همیشه گروهى هست که مورد ستم قرار مى گیرد ، و آن زنان هستند.
ذات تعصب مردانه در برترى روانکاوانه ى مردان بر زنان است. این نوع شرح برتر- پست تر از خود،به جاى تعریفى مثبت که بر پایه ى موفقیت و پیشرفت شخص قرار داده شده باشد ، به طور قطع قربانى و ستمگر هر دو را زنجیر کرده است. اما قربانى به مراتب بیشتر مورد وحشیگرى قرار مى گیرد.
نمونه اش نژاد پرستى است، آن جا که نژاد پرست سفیدپوست از مرد سیاه تصویرى پست تر از خود مى آفریند(این عمدتا یک مبارزه ى مردانه است). او به خاطر موقعیت اش در ساختار قدرت مردانه ى سفید، مى تواند آن تقسیم بندى اسطوره اى را از لحاظ اجتماعى به زور ایجاد کند.
در این گستره مردان براى عاقلانه اندیشیدن و توجیه برترى مردانه تلاش مى کنند، اگر چه تفاوت فیزیکى و مردانگى جسمانى عبارت شده است از داشتن نیروى بیشتر، پشم زیادتر، صداى ژرف تر و آلت بزرگ تر. از سوى دیگر زنان نیز پذیرفته اند که زنانگى به ظرافت ، خوش اندامی، پاهاى تراشیده و صداى ملایم است.
از زمانى که خروسه با آلت رجولیت یکسان دانسته شد، ابتدا بسیارى از مردان در جوامع گوناگون سعى کردند که خروسه را نادیده گرفته و به واژن اهمیت دهند( مثل کارى که فروید مى کند)، یا همچون بعضى مناطق خاور میانه خروسه را ختنه کنند. فروید آن رسم تمرین شده ى ثابت و قدیمى را به عنوان راهى براى “زنانه کردن” جنس زن از طریق برداشتن اثر ِ اصلى مردانگى اش، مى دید. همچنان که باید خاطر نشان کرد که یک خروسه ى بزرگ، زشت و مردانه تلقى مى شده است. بعضى از فرهنگ ها بر ریختن یک ماده شیمیایى روى خروسه جهت چروک دادن و رسیدن به اندازه ى “مناسب” تاکید دارند.
به نظر من واضح است که مردان در حقیقت از خروسه به عنوان تهدیدى براى نرینگى واهمه دارند.
۴/ تمایلات جنسى قابل مصرف مرد – مردان مى ترسند که اگر خروسه به عنوان مرکز لذت جانشین واژن شود، تمایلات جنسى آن ها مصرف پذیر شود. در واقع این مسئله اعتبار فوق العاده اى دارد که در ابتدا فقط آناتومى مورد بررسى قرار گیرد. موقعیت آلت رجولیت داخل ِ واژن، براى تولید مثل عالى است، اما لزوما ارگـاسمى را در زنان بر نمى انگیزد. زیرا خروسه در محیط بیرونى و بالاتر از آن واقع شده است. زنان باید در وضعیت “عادى” به تحریک غیر مستقیم متکى باشند.
تمایلات جنسى لـزبین مى تواند نمونه ى خوبى را بسازد که براى قطع رابطه از اندام مردانه، بر داده هاى مربوط به آناتومى پى ریزى مى شود. Albert Ellis نتیجه گرفت که یک مرد مى تواند بدون آلت رجولیت، شریک جنسى زن باشد.
بررسى این که واژن از دیدگاه مرد، منحصرا در بین سایر منطقه هاى جسمانی، از محبوبیت بیشترى برخوردار است، وضع غامض مردان را نشان مى دهد. و این ما را وامى دارد تا مشاجرات فیزیکى را کنار گذاشته و این مسئله را تشریح کنیم که چرا زنان با مردان به بستر مى روند. آنچه باقى مى ماند، به نظر من عمدتا دلایل روانکاوانه هستند. چرا که زنان مردان را انتخاب مى کنند به دلیل این که زنان به عنوان شریک جنسى یکدیگر منع شده اند.
۵/ کنترل زنان – یک دلیل بیان شده براى شرح فرایند ختنه ى خروسه در خاور میانه ، این است که زنان را از انحراف حفظ کنند. حتما پنداشته شده که با برداشتن اندام جنسى مستعد ارگـاسم، تحریک جنسى اش کم خواهد شد. براى بررسى این که مردان چگونه بر زنان شان به عنوان مایملک نظارت مى کنند، مخصوصا در خیلى از کشورهاى عقب افتاده ، ما باید مطالعه ى گسترده مان را از آن جا شروع کنیم که چرا مردان علاقه ندارند که زنان تمایلات جنسى کاملا آزادى داشته باشند. استاندارد دوتایى ، مثلا در امریکاى لاتین، براى نگاه داشتن زنان به عنوان مایملک ِ کامل شوهر ایجاد شده است. در حالى که شوهر حق دارد آزادانه هوسبازى کند.
۶/ لـزبینیسم و زنان دو جـنسه – جداى دلایل مطلق مربوط به آناتومی،که چرا ممکن است زنان به عنوان شریک جنسى سراغ دیگر زنان بروند؛ این جا ترسى از طرف مردان وجود دارد و آن این است که زنان همنشینى با یکدیگر را در مبنایى کامل و بشرى جستجو کنند. شناخت ارگـاسم کلیتوریسى به عنوان حقیقتى که مى تواند نهاد دگرجنـسگرا را تهدید کند. چرا که مى تواند نشان دهد لذت جنسى از هر دوى مرد یا زن به دست آمدنى است ، به این ترتیب ساختن تمایلات جنسى دگرجنـسگرایانه نه یک امر مطلق ، بلکه یک گزینه است. با این حساب این مسئله مى تواند باب ِ پرسش درخورى درباره ى رابطه ى جنسى بشر را فراسوى نظام مردانه ـ زنانه ى موجود باز کند.